طنز

در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد.او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حسابكند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌ای روبروشد؟ فكركنید.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.شما هم یك ایرانی هستید. حدس بزنید...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می‌زدند كه پس این مردك چرا مغازه‌اش را باز نمی‌كند !!!

چکنیم

گروه جزوه نویسی راه بندازیم یا نه؟؟؟

عکس هایی زیبا از جنگل آمازون + ادامه مطلب

جنگل‌های بارانی آمازون در تمام فصول سال دارای هوایی گرم با رطوبتی بسیار زیاد است. تقریباَ هر روزه باران سنگینی در سرتاسر آمازون می‌بارد. تخریب بزرگ‌ترین جنگل بارانی جهان طی دو سال گذشته برای دومین بار به بالاترین حد خود رسید.
 
به گزارش تکناز سال گذشته بخشی از جنگل آمازون به وسعت ۲۳ هزار کیلومتر مربع نابود شد. طرفداران محیط زیست می‌گویند دامداران و چوب‌برها درختان جنگل‌های بارانی و علفزارهای استوایی را نابود می‌کنند و کشاورزان زمین‌های خالی‌شده از درخت را به کشتزار تبدیل می‌کنند.
     عکس هایی از چشم اندازهای طبیعت آمازون (2) 

 


ادامه نوشته

هنرنمایی با شیر و قهوه+ ادامه مطلب

تزیین شیر و قهوه , درست کردن شیر و قهوه

ادامه نوشته

جملکس خوشگل+ ادامه مطلب


سخنان بزرگان, جملات قصار, مطالب خواندنی

ادامه نوشته

رشته علوم آزمایشگاهی

ادامه نوشته

طنز

رفتم مغازه دوستم ،ديدم يه دختر شاكي اومد تو،لپ تابشو كوبيد روميز،به دوستم گفت كه لپ تابتون خرابه من اينو نميخوام

دوستم :چرا؟

..

.


دختره:من نميتونم اطلاعات لب تاب قديميم وروي اين بريزم!

دوستم :خانم امكان نداره ،ميشه لطفا اين كارو جلوي من انجام بدين؟

دختره لپ تابشو روشن كرد ،يه موس هم از كيفش درآورد

روي فايل مورد نظرش باموس راست كليك كردو cut روانتخاب كرد

موس رو از اون لب تاب جدا كرد.

بعدش با دقت موس وبرداشت وبه لب تاب جديده وصل كرد.دوباره راست كليك كرد واز اونجا paste رو زد!!

دوستم که از خنده سکته کرد....منم ازبازماندگان حادثه ام

سکوت

 

برای خود مردی شده ام


بدون صدا گریه میکنم این روزها


درسکوتی سخت...


 دنیا مواظبم باش!!


قلبم هنوز دخترانه میتپد!

انسانیت، ساده یا پیچیده

چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها, افراد زیادی اونجا نبودن. 3نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا 60-70 سالشون بود.

ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد. البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم. بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و ...

بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ما ها و با خوشحالی گفت که خدا بعد از 8 سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم.

به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده, خوب ما همه گیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میکردیم که من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش. اول بوسش کردم و بهش تبریک گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم. اما بلاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیره زن پیره مرد رو حساب کرد و با غذای خودش که سفارش داده بود از رستوران خارج شد.

خب این جریان تا این جاش معمولی و زیبا بود. اما اونجایی خیلی تعجب کردم که دیشب با دوستام رفتیم سینما که تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم. ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو دیدم که با یه دختر بچه 4-5 ساله ایستاده بود تو صف. از دوستام جدا شدم و یه جوری که متوجه من نشه نزدیکش شدم و باز هم با تعجب دیدم که دختره داره اون جوان رو بابا خطاب میکنه.

دیگه داشتم از کنجکاوی میمردم , دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو کتفش. به محض اینکه برگشت من رو شناخت , یه ذره رنگ و روش پرید. اول با هم سلام و علیک کردیم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پیش بچتون بدنیا اومدو بزرگم شده ,, همینطور که داشتم صحبت میکردم پرید تو حرفم گفت ,, داداش او جریان یه دروغ بود , یه دروغ شیرین که خودم میدونم و خدای خودم.

دیگه با هزار خواهشو تمنا گفت. اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام کثیف بود و قبل از هر کاری رفتم دستام رو شستم. همینطور که داشتم دستام رو میشستم صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم البته اونا نمیتونستن منو ببینن که دارن با خنده باهم صحبت میکنن , پیرزن گفت کاشکی می شد یکم ولخرجی کنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم. الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردم. پیر مرده در جوابش گفت: ببین امدی نسازیها قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخریم و برگردیم خونه اینم فقط بخاطر اینکه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجی کنم نمیتونم بخاطر اینکه 18 هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده.

همینطور که داشتن با هم صحبت میکردن او کسی که سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین ,, پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار.

من تو حالو هوای خودم نبودم همینطور اب باز بود و داشت هدر میرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس کردم دارم میمیرم. رو کردم به اسمون و گفتم خدا شکرت فقط کمکم کن ,, بعد امدم بیرون یه جوری فیلم بازی کردم که اون پیر زنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین.

ازش پرسیدم که چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ماهاکه دیگه احتیاج نداشتیم ,, گفت داداشمی ,, پول غذای شما که سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی ابروی یه انسان رو تحقیر نکنم ,, این و گفت و رفت ,,

یادم نمیاد که باهاش خداحافظی کردم یا نه , ولی یادمه که چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به درودیوار نگاه میکردم و مبهوت بودم ,,,, واقعا راسته که خدا از روح خودش تو بدن انسان دمید.

دوست داشتنم حدی داره...

 

 

زیاد خوب نباش...
زیاد دم دست هم نباش
...
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی

آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند

زیاد که باشی ، زیادی می شوی
 

 

هر جا که می بینم نوشته است :
خواستن توانستن است

آتش می گیرم
!
یعنی او نخواست که نشد ؟
 

 

! دوست داشتن کسی که شما رو دوست نداره
مثل بغل کردن کاکتوس می مونه
هرچی محکم تر بغل کنی بیشتر آسیب میبینی
 

 

می دانی..؟
آدم های ِ ساده..
ساده هم عاشق می شوند
..
ساده صبوری می کنند
..
ساده عشق می وَرزَند
..
ساده می مانند
..
اما سَخت دِل می کنند
..
آن وقت که دل ِ می کنند
..
جان می دَهند
..
سخت میشکنند
..
سخت فراموش میکنند
..
آدم های ِ ساده…..

 

عمریست نشسته ام
پای لرز خربزه هایی
که هیچوقت یادم نمی آید
کی؟!
خوردمشان
 

 

گاهی وسط یک فکر
گاهی وسط یک خیابان
سردت می کنند
داغت می کنند
رگ خوابت را بلدند
زمینت می زنند

 

سکوتـــــــــــــ …
و دیگر هیچ نمی گویم …!
که این بزرگترین اعتراض دل من است
به تو …
سکوت را دوستـــــــــ دارم
به خاطر ابهت بی پایانشـــــــ

جمله های طنز+ ادامه مطلب + اثر دادن انتقاد (:

ترول جدید

ادامه نوشته

عکس نامه طنز

کاملا مشخصه یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی این هست ، اصن تابلوئه !

akstanz (14)

ادامه نوشته

پای عفاف و حجاب برای مردان هم لنگ می‌زند

                                 پای عفاف و حجاب برای مردان هم لنگ می‌زند

ادامه نوشته

همینجوری..........!!!!!!!

قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟
حاجی دیگر نمیخندی ...!

چه شده آن لبخندهای دائمت؟

 
ادامه نوشته

عجبببببب!!!!!!

یکی هم رد نمیشه یه متلکی چیزی بندازیم !