جزوه میکروب شناسی
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
صبر کردیم و صبر کردیم. همه مان. آیا دکتر نمی دانست یکی از چیزهایی که آدم ها را دیوانه می کند همین انتظار کشیدن است؟ مردم تمام عمرشان انتظار می کشیدند. انتظار می کشیدند که زندگی کنند. انتظار می کشیدند که بمیرند. توی صف انتظار می کشیدند کاغذ توالت بخرند. توی صف برای پول منتظر می ماندند و اگر پولی در کار نبود سراغ صف های درازتر می رفتند. صبر می کردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر می کردی تا بیدار شوی. انتظار می کشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق گرفتن می شدی. منتظر باران می شدی و بعد هم صبر می کری تا بند بیاید.منتظر غذا خوردن می شدی و وقتی سیر می شدی بازهم صبر می کردی تا نوبت دوباره خوردن برسد. توی مطب روان پزشک با بقیه ی روانی ها انتظار می کشیدی و نمی دانستی آیا تو هم جزء آن ها هستی یا نه...!
عامه پسند / چارلز بوکفسکی / مترجم: پیمان خاکسار
.
کاش می شد هر چیز کاملی را به این شکل دو نیم کرد. کاش هرکسی می توانست از این قالب تنگ و بیهوده اش بیرون بیاید. وقتی کامل بودم، همه چیز برایم طبیعی، درهم و برهم و احمقانه بود، مثل هوا، گمان می کردم همه چیز را می بینم، ولی جز پوسته سطحی آن، چیزی را نمی دیدم. اگر روزی نیمی از خودت شدی، که امیدوارم این طور بشود، چون بچه هستی، چیزهایی را درک خواهی کرد که فراتر از هوشمندی مغزهای کامل است. تو نیمی از خودت و دنیا را از دست خواهی داد، ولی نیمۀ دیگر هزاران بار ژرف نگرتر و ارزشمندتر خواهد شد. تو هم آرزو خواهی کرد همه چیز مثل خودت دو نیم و لت و پار باشد، چون زیبایی، خرد و عدالت فقط در چیزی وجود دارد که قطعه قطعه شده است....!
... مزیت دو نیم شدن این است که در هر فرد و هر شیء، آدم در می یابد درد ناقص بودن در آن فرد یا آن شیء چگونه چیزی است. وقتی کامل بودم این را درک نمی کردم. از میان دردها و رنج هایی که همه جا وجود داشت بی خیال می گذشتم بی آن که چیزی درک کنم یا در آن ها شریک شوم، دردها و رنج هایی که آدم کامل حتی تصورش را هم نمی تواند بکند. تنها من نیستم که دو نیم شده ام، تو و بقیۀ مردم هم در همین وضعیت قرار دارید. و حالا همبستگی ای در خودم احساس می کنم که وقتی کامل بودم به هیچ وجه درک نمی کردم. همبستگی ای که مرا با همۀ معلولیت ها و همۀ نارسایی های دنیا پیوند می دهد. اگر با من بیایی، تو هم یاد می گیری در غم و درد دیگران شریک شوی و با تسکین دادن آلام شان، ناراحتی های خودت را هم تسکین دهی...!
ویکُنِت دو نیم شده | ایتالو کالوینو | مترجم: پرویز شهدی
.
همیشه صبر کردن، بخشیدن، ماندن و تحمل کردن به این معنا نیست که همه چیز درست می شود.
لازمه گاهی وقتها دست از این تظاهر کردن برداری، باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ.
وقتی می مانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی.
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ.
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ. ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...!
گريز دلپذير | انا گاوالدا | مترجم: الهام دارچينيان

+ ادامه مطلب

روزي خواهم آمد، و پيامي خواهم آورد.
در رگ ها، نور خواهم ريخت.
و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب
آوردم، سيب سرخ خورشيد.
خواهم آمد، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!
دوره گردي خواهم شد، كوچه ها را خواهم گشت. جار
خواهم زد: اي شبنم، شبنم، شبنم.
رهگذاري خواهد گفت: راستي را، شب تاريكي است،
كهكشاني خواهم دادش .
روي پل دختركي بي پاست، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت.
هر چه دشنام، از لب ها خواهم بر چيد.
هر چه ديوار، از جا خواهم بركند.
رهزنان را خواهم گفت: كارواني آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم كرد.
من گره خواهم زد، چشمان را با خورشيد، دل ها را با عشق، سايه ها را با آب، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پيوست، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها.
بادبادك ها، به هوا خواهم برد.
گلدان ها، آب خواهم داد.
خواهم آمد ، پيش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش خواهم ريخت.
مادياني تشنه، سطل شبنم را خواهد آورد.
خر فرتوتي در راه، من مگس هايش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر ديواري، ميخكي خواهم كاشت.
پاي هر پنجره اي، شعري خواهم خواند.
هر كلاغي را، كاجي خواهم داد.
مار را خواهم گفت: چه شكوهي دارد غوك !
آشتي خواهم داد .
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت
سهراب سپهری
كو آن كسى كه كار براى خدا كند؟
به جاى بى وفايى مردم، وفا كند
هر چند خلق، سنگ ملامت بر او زنند
به جاى سنگ، نيمه شبها دعا كند
.

شهر خالیست ز عشاق
بود کز طرفی,
مردی از خویش برون آید و
کاری بکند....؟
هیزم شکن وقتی خسته میشه
که تبرش کند بشه نه هیزمش زیاد بشه
تبر ما آدمها باورهامونه نه آرزوهامون.
تلاش نکن که زندگی را بفهمی
بلکه سعی کن از زندگیت لذت ببری…!
تلاش نکن که عشق را بفهمی
بلکه سعی کن که به عزیزانت عشق بورزی …
و تک تک لحظه ها را
عاشقانه زندگی کنی
.
قدیما... تا کسی مجبور نبود دروغ نمیگفت !
الان تا کسی مجبور نباشه راست نمیگه ...!!!!
.
در مملکت ما پوست بی مغز زیاد است، ظاهرش را نگاه می کنی آدم است
ولی وقتی پی به باطنش می بری خالی است، مغز ندارد، مغزش را خورده اند
ما را باید تربیت کنند تعلیم بدهند هوش و استعداد ما را تیز کنند
ولی آن سنگی که تیز و برانمان کند کو؟!...
ماکسیم گورکی
.

هی
هیچ وقت نذار کسی بهت بگه نمی تونی کاری رو انجام بدی
حتی من.
اگه رویایی داری باید ازش محافظت کنی
مردم نمی تونن خیلی کارها رو بکنن
دوست دارن تو هم نتونی
اگه یه چیزی رو می خوای
باید به دستش بیاری
مکث نکن...
چه دلمون بخواد چه نخواد، خدا یه وقتایی دلش نمیخواد ما چیزی که دلمون میخواد رو داشته باشیم...
هیچوقت خودتو صد در صد خرج کسی نکن.

"دوستت دارم" حرف ساده ایست، هم گفتنش آسان است، هم شنیدنش...
اما... فهمش ساده ترین دشوار دنیاست...هرجا دلت شکست، خودت تیکه هاشو جمع کن.
تا هر کسی منت دستای زخمیشو سرت نذاره...تنهاییت را پیش فروش نکن. فصلش که برسد، به قیمت میخرند..
.بعضی وقتا باید بد باشی تا بفهمن خوب بودن، وظیفه نیست...
حرف دلتو بزنی، دلشو میزنی.پس هیس....
هرگز برای چیزی که تقدیر تو نیست اصرار نورز که پایانش درماندگیست..
.این خیلی مهمه که وقتی از زندگی کسی رد میشی، رد پای قشنگی از خودت به یادگار بذاری...
و عزیزی میگفت: همیشه آنقدر خوب باش که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران، گرفتن خودت از آنها باشد...
تمام غصه های دنیا رو میشه با یه جمله تحمل کرد:
خدایا میدونم که می بینی...
