قیافه پسرا وقتی....

وقتی بهشون میگی ایشالله عروسیت

ادامه نوشته

اندکی تأمل...

زندگی کن به شیوه خودت…
با قوانین خودت … !!!
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند …
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی …
چه خوب … چه بد …
موضوع صحبتشان خواهی شد …!
پس زندگی کن به شیوه خودت …
چه خوب … چه بد …

ادامه نوشته

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت؟

ولی بسيار مشتاقم  

که از خاک گلویم سوتكي سازد

گلويم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازيگوش

و او یکریز و پي در پي 

دم گرم خويش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من سكوت مرگبارم را

 

(( دکتر  شریعتی ))

...

... سکوت که میکنی

 

                                                          می گذارند به پای جواب نداشتنت...

 

            ...  عمراً بفهمند داری جان می کنی تا

  حرمتها را نگه داری !                                        


...

در هياهوي زندگي دريافتم

چه دويدنهايي که فقط پاهايم را از من گرفت

در حالي که گويي ايستاده بودم!!!

چه قصه هايي که فقط سپيدي مويم حاصل شد

در حالي که قصه ي کودکانه اي بيش نبود

دريافتم کسي هست

که اگر بخواد

مي شود و اگر نه نميشود.

به همين سادگي!!!!!....

کاش نه مي دويديم و نه غصه مي خورديم به جايش فقط *خدا* را نگه ميداشتم...

عکس بامزه...

طنز مدرسه, طنز خنده دار, طنز تصویری

عکس نوشته های زیبا

ادامه نوشته

...

در این روزگار صدای پای مردمی است که هم چنان که  تو را می بوسند

    طناب دار تو را می بافند.          

       مردمی که صادقانه دروغ می گویند                          

و خالصانه به تو خیانت می کنند.  

                           در این روزگار هر چه تنهاتر باشی پیروزتری...  

...

رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند ,


همراه کسانی بودم که همراهم نبودند ,


وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم ,


دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم ,


و تو چه دانی که عشق چیست ؟!


عشق سکوتی است در برابر همه اینها ...

یادش بخیر بچگی ها...

ادامه نوشته

یک شبی مجنون نمازش را شکست...

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

این پست رو میزارم چون...

سلام بچه ها ...

دیروز سالگرد مادربزرگم بود . با وجود اینکه 5سال گذشته اما هنوزم نمیتونم

باور کنم که دیگه هیچ وقت نمیتونم ببینمش. میخوام یه نصیحتی بهتون بکنم.

خواهشا قدر عزیزاتون رو بدونید و تا میتونید بهشون سر بزنید و بهشون

محبت کنید تا مثل من اینجور عذاب وجدان نگیرید چون من هنوز که هنوزه

نتونستم خودم رو ببخشم که چرا یه کم بیشتر به مادربزرگم سرنزدم .

و البته میدونم که همیشه باید حسرت اینکه فقط یه بار دیگه ایشون

رو ببینم و دستای مهربونش رو بگیرم به دلم می مونه . فقط تنها کاری

که میتونم بکنم اینه که هرشب ازش میخوام تا دعام کنه...

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيله اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا

شعری زیبا از افشین یداللهی

(بن بست)    

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند             در راهِ هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست       وقتی که قلبِ خون شده بشکست می رود
اول اگر چه با سخن از عشق آمده                   آخر خلاف آنچه که گفته ست می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند                وقتی غبارِ معرکه بنشست می رود
اینجا کسی برایِ خودش حکم می دهد               آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرورِ تازه به دوران رسیده ای             وقتی میانِ طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ       بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمتِ قدِ کمان ِ ماست          تیری ست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد ِ خود ساده می رسند            اما مسیرِ جاده به بن بست می رود

دو شعر زيبا از فريدون مشيري

من بر آنم كه در اين دنيا

خوب بودن به خدا . سهل ترين كارهاست

و نميدانم كه چرا انسان

تا اين حد با خوبي بيگانه است؟!

                                      و همين درد مرا سخت مي آزارد...

 

                                             *********************

سرخوشانند ستايشگر خورشيد و  زمين

همه مهر است و محبت نه جدال است و نه كين

اشك مي جوشد در چشمه ي چشمم ناگاه

بغض مي پيچد در سينه ي سوزانم آه

پس چرا ما نتوانيم كه اين سان باشيم

به خود آييم و بخواهيم كه :

                                   انسان باشيم ...            

اندکی تأمل...

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله                                                                               .

                      .


**********لطفا به ادامه مطلب بروید************


ادامه نوشته