سال مار چگونه سالی است؟

سال مار چگونه سالی است؟

www.tehranpatogh.ir |  سال مار چگونه سالی است؟

سال مار یعنی سالی که سیاره مشتری پا به برج سرطان می گذارد.


سال مار چگونه سالی است؟

لحظه تحویل سال ۱۳۹۲ هجری شمسی به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران:ساعت ۱۴ و ۳۱ دقیقه و ۵۶ ثانیه روز چهارشنبه ۳۰ اسفند است یعنی حدود سه روز دیگر !…

اگر بخواهید به میلادی هم بدانید مطابق است با ۲۰ مارس ۲۰۱۳ میلادی ،سال ۱۳۹۲ سال مار است. سال مار یعنی سالی که سیاره مشتری پا به برج سرطان می گذارد.سال های ۱۲۸۴، ۱۲۹۶، ۱۳۰۸، ۱۳۲۰، ۱۳۳۲، ۱۳۴۴، ۱۳۵۶، ۱۳۶۸، ۱۳۸۰، ۱۳۹۲ و … سال های حیوان مار هستند که در آن ها اتفاقات غیر منتظره ای رخ داده که برخی از آن ها در اینجا آورده شده اند :

۱۳۰۸ : فوت احمدشاه قاجار , درگیریهای شدید در بیت المقدس.و نخستین برخوردها بین اعراب ویهودیان

۱۳۲۰ : حمله ی متفقین (شوروی وانگلیس) به ایران , ورود آمریکا به جنگ دوم جهانی باحمله ژاپن به پرل هاربر

۱۳۳۲ : کودتای ۲۸ مرداد , حادثه ی دانشگاه تهران درآستانه ی ورود نیکسون رئیس جمهورآمریکا به ایران , بقدرت رسیدن جمال عبدالناصر درمصر

۱۳۴۴ : تیراندازی به شاه درکاخ مرمر , درگیریهای هند وپاکستان برسرکشمیر , شروع انقلاب فرهنگی درچین

۱۳۵۶ : درگذشت سید مصطفی خمینی و دکتر علی شریعتی

۱۳۶۸: رحلت امام خمینی , تخریب دیواربرلین

۱۳۸۰ : تخریب برجهای دوقلو درنیویورک , (حرکت سیاره ی پلوتو در برج قوس..برج مقابل طالع ایالات متحده) , حمله ی آمریکا به افغانستان , سیل وبارندگی درشمال و قطع سراسری برق درکشور , برخورد هواپیمای جاسوسی آمریکا باجنگنده ی چینی

عیدتان مبارک

پروردگارا در روزهای پایانى سال به خواب دوستانم ، آرامش / به بیداریشان، آسایش / به زندگیشان، عافیت / به عشقشان، ثبات / به مهرشان، وفا / به عمرشان، عزت / به رزقشان، برکت / و به وجودشان، صحت عطا بفرما.

 پیشاپیش ...

دوستان تو این روزای پایانی سال هر کسی یه خط یادگاری کامنت بذاره

__________________________________________________

اینم خطش!!!(اخرین خط سال 91)

زاهد ودرویش.........

زاهد و درویشی سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند که در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابغل کرد و از رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به زن ها نزدیک شویم. لمس آنها برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.»
درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش
نمی کنی....»

بــه طـــور کــامـــلا" غــریــزی ...

..

میــدانــی

گــاهــی مغرورترین و سنگ دل ترین

ادم دنیا هم که باشی

یــک لحظـــه ،یــک آن ،

یــاد کســی روی قفســه ی سینــه ات

سنگینــی میکنــد...

آن لحظـــه بــه طـــور کــامـــلا" غــریــزی ،

نفــس عمیقــی میکشــی

تــا سنــگ کــپ نکـنـی ،

بــه طـــور کــامـــلا" غــریــزی ........

......

داستان مرد فقیرى که همسرش کره مى ساخت

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت، آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:

ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!

 

عکس های دیدنی

عکس های خنده دار و دیدنی طنز ! (72) www.taknaz.ir

ادامه نوشته

ای خدا

 

از یک طرف  شادم که عیده از یک طرف غمگینم که باهم نیستیم

بدروزگاریه    بد

ای خدا بد جوری دلتنگم

قدر دورانمون رو بدونیم           

زندگیه داریم...؟!!!

من و دو تا از دوستام رفته بوديم تو يه پاساژ فوق العاده، هاي کلاس..!.

يه اسانسور خيلي شيک داشت هوس کرديم سوار شيم، رفتيم توو دکمه طبقه 3 رو فشار داديم.....

از اونجا که محيط خيلي باکلاس بود سعي ميکرديم خيلي متمددانه و با نجابت رفتار کنيم واسه همين هممون رو به در آسانسور منتظر بوديم که الان باز ميشه، الان باز ميشه...اما باز نشد. :| :|افتاديم به جون در. دوستم ميگفت بدبخت شديم گير کرده... :|اون يکي دوستم موبايلشو دراورد زنگ بزنه باباش .... :|يهو ديديم صداي خنده مياد!.

برگشتيم پشت سرمونو نگاه کرديم و فهميدم که اي دل غافل آسانسور دو تا در داشته و جماعتي بيرون در دارن ما رو تماشا مي کنن..

.حالا با چه خجالتي رفتيم بيرون...بماند!!

 

ترول خنده

ادامه نوشته

...

... سکوت که میکنی

 

                                                          می گذارند به پای جواب نداشتنت...

 

            ...  عمراً بفهمند داری جان می کنی تا

  حرمتها را نگه داری !                                        


اندر احوالات من و بابام...

به بابام میگم خوب ماهی 40 هزار تومن یارانه ی من ُ می خوری به روی خودتم نمیاریااااااا

برگشته میگه حاضرم ماهی 400 تومن بدم ریختتو نبینم! :| :| :

.

.

.

 

بزرگترین اشتباه زندگیم این بود به بابام پیشنهاد دادم موقع بیکاری بیاد با کامپیوتر پاسور بازی کنه :|

بزرگتر از اون این بود به مامانم کامپیوتر یاد دادم :(

فجیع تر از اون یاد دادن اینترنت و فیسبوک به مامانم بود :(

اما رنج آور ترین اشتباهم این بود که به مامانم گفتم نحوه پخت غذا رو برای روزای مجردیم بهم یاد بده:'(

حالا من غذا درست میکنم ..مامانم تو فیسبوک میچرخه بابام هم کماکان داره با کامپیوتر پاسور شرطی بازی میکنه :|

خواستم بگم براتون تجربه بشه..غلطی که من کردم شما نکنید!!!

دانستنی ها

کسانی که خواستار کار در انجمن هستند به این آدرس ایمیل بدهند تا بهشان گفته شود درباره چه موضوعی تحقیق کنند

درضمن برا ارشد ودانشجویی نمونه امتیاز دارد چون به نام تحقیقگر ثبت میشود

poursadoghehsan@yahoo.com

بچابرد عضو شد وفعالیتم بکند خوبه مخصوصا برا کلفتی پرونده

بچا حتما عضو شد فقط یک ایمیل بزنید کار سختی نیست باقیشو خودشون بهتان میگن

نام ونام خانوادگی رو براشون بفرسید

 

ترول خنده

ادامه نوشته

خودکار دیوونه.......

 

دیدی وقتی با خودکار مینویسی، یهویی خودکارت نمینویسه...

 

بعد میری بالای صفحه تستش میکنی، بعد میبینی مینویسه !

 

بعدش دوباره میای ادامه بدی به نوشتن ، ولی باز نمی نویسه !!

 

واقعاً چرا ؟!


مشغول رانندگی تو جاده ام...


 

مشغول رانندگی تو جاده ام...

از فاصله دور پلیس واسم دست تکون میده و ابزار ارادت می کنه! خیلی آدمای با محبتی هستن!

 

چطوری از این فاصله منو شناختن!؟

 

یکیشون جوگیر می شه تا وسط جاده میاد!

 

... ... ... با حرارت خاصی واسم دست تکون میده!!

 

چراغ می زنم و با حرکت دست به ابراز علاقه شون جواب میدم!

 

دفترچه و خودکار تو دستشه؛

 

می خواد ازم امضا بگیره، اما الان وقت ندارم باشه واسه بعد! اشک تو چشام حلقه می زنه از این همه احساسات پاک و بی آلایش