دانی کدام  ...

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الا بر آن که دارد با دلبری وصالی 

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی 

خرم تنی که محبوب از در فرازش آید
چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی 

همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه
با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی 

دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد
کو را نبوده باشد در عمر خویش حالی 

بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش
وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی 

اول که گوی بردی من بودمی به دانش
گر سودمند بودی بی دولت احتیالی 

سال وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی 

ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وان ماه دلستان را هر ابرویی هلالی 

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی

سعدی

منم که دیده ...

http://www.goyda.ir/images/adabiat/hafez.jpg

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی

که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل

که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق

به قول مفتی عشقش درست نیست نماز

در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر

در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز

به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی

که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق

نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز

حافظ