زندگیه داریم...؟!!!
من و دو تا از دوستام رفته بوديم تو يه پاساژ فوق العاده، هاي کلاس..!.
يه اسانسور خيلي شيک داشت هوس کرديم سوار شيم، رفتيم توو دکمه طبقه 3 رو فشار داديم.....
از اونجا که محيط خيلي باکلاس بود سعي ميکرديم خيلي متمددانه و با نجابت رفتار کنيم واسه همين هممون رو به در آسانسور منتظر بوديم که الان باز ميشه، الان باز ميشه...اما باز نشد. :| :|افتاديم به جون در. دوستم ميگفت بدبخت شديم گير کرده... :|اون يکي دوستم موبايلشو دراورد زنگ بزنه باباش .... :|يهو ديديم صداي خنده مياد!.
برگشتيم پشت سرمونو نگاه کرديم و فهميدم که اي دل غافل آسانسور دو تا در داشته و جماعتي بيرون در دارن ما رو تماشا مي کنن..
.حالا با چه خجالتي رفتيم بيرون...بماند!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:56 توسط فرشته توکلی
|