اینم عکس من در حالت لنگ در هوا
جاداره که در اینجا از افرادی تشکر کنم:
اول از رضا که موجب شد من به اغمای عمیق فرو برم و با خدا ملاقاتی کوتاه داشته باشم وهمچنین باعث شد که من طعم واقعی مرگ رو بچشم
دوم از آقای خادم رضوی به خاطر سیلی هایی که در حالت اغما به من زدن تا از این حالت در بیام دورادور این دستای نازنینتو میبوسم آقای خادم
سوم از خانم ظهوریان به خاطر آب قندهایی که برای من درست کردند
چهارم از خانم مهدی پور به خاطر بادهایی که با جزوه ی استاد به من زدند
پنجم از استادِ آز فیزیولوژی که وقتی من در حالت اغمای عمیق بودم برای دلگرمی بچه ها مدام به بچه ها میگفتن به خدا هیچیش نیس نگران نباشید و من در آنجا به قول معروف پشم بودم
وششم از بقیه ی بچه ها به خاطر تماشا کردن من تا ببینند آخرش چی میشه:آیا زنده میمونه یا میمیره؟؟
فقط یه سوال:کلاه منو کی از سرم برداشت؟؟

فقط یه خواهش این قضیه به بیرون کلاس درز پیدا نکنه ها اگه پیدا کرد من مجبورم بار و بندیلمو ببندم برم از اینجا سر به بیابون میزنم اونوقت دیگه از وجود همکلاسی عزیزی مثل من تو کلاس بی نصیب میمونید.