دلنوشته ی اشنا
این عشق کهنه هر چقدر میگذرد بر قیمتش افزوده میشود و من بیشتر درکش میکنم ...یادم نمیاذ برای اولین بار
کی تو رو دیدم ولی از همان لحظه مهر ما بر دل هم نشست. قداست این عشق پاک را هیچکس نمیتواند درک ک
کند این عشقی نیس ک بتوان گفت ( از دل برور هر که از دیده رود ) هیچ وقت از دل من نمیروی عاشقت هستم
تا وقتی ب جرم عاشقی ما را از هم جدا کند و ب جرم زندگی در دنیا ما را در دل خاک بگذارد . حتی انوقت هم
ک در دل خاک خوراک موریانه ها شوم انوقت ک دیگر جسمم روی این خاک و درون این خاک هم نباشد ب یادت
هستم منو ببخش اگه گاهی تندی کردم اگه دلت را شکستم اگه بهای وجودت را درک نکردم و خیلی دیر معنی
این عشق را باور کردم من دیوانه را فقط تو میبخشی
مادرم ای عشق پاکم مادرم ای هستی و ای گوهر نابم دوستت دارم درود بر عشقم بر قلمم و بر کسی ک معنی
این عشق را از ته وجودش فهمیده...