پاراگراف کتاب (74)

بله ممکن است دیگران رفتار ما را نفهمند، اما چه باید کرد!؟

اگر دیگران انتظار داشته باشند که فقط کارهایی انجام دهیم که انها بفهمند و تصمیم هایی بگیریم که آنها دلیلش را درک کنند عملا انتظار دارند زندگی سطح درک آنها و نگاه آنها به زندگی  باشیم.
بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.

تازمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند. ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛ چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.

هنر عشق ورزیدن | اریک فروم
...............

پاراگراف کتاب (74)

 اینجا، بعضی ها زندگی نمی کنند، مسابقه ی دو گذاشته اند.

می خواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند؛  و درحالی که نفسشان به شماره افتاده، می دوند و زیبایی های اطراف خود را نمی بینند.

آن وقت روزی می رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف، برایشان بی تفاوت است ..!

بابا لنگ دراز | جین وبستر
....................

پاراگراف کتاب (72)

دلیل وجود داشتن عشق این بود که به تو کمک کند تا جان به در ببری. برای این بود که معنا را فراموش کنی. دست از جست و جو برداری و شروع کنی به زندگی کردن. معنی اش این بود که دست کسی را بگیری که برایش اهمیت قائلی و در زمان حال زندگی کنی. گذشته و آینده توهم بود. گذشته فقط زمان حال مرده بود و آینده به هر حال هرگز وجود نداشت، برای اینکه هربار ما به آن آینده می رسیدیم، به زمان حال بدل می شد. زمان حال تنها چیزی بود که وجود داشت.

انسان ها | مت هیگ