پاراگراف

پاراگراف کتاب (63)
چون دیگر آینده یی ندارند از گذشته حرف می زنن.
وقتی خیلی دویده باشیم و نفسمان بند آمده باشد برمی گردیم و راهی را که دویده‌ایم اندازه می‌گیریم.
 
میرا | کریستوفر فرانک | مترجک: لیلی گلستان
 .........
پاراگراف کتاب (63)
در دنیا هیچ چیز پایدار نیست و اگر انسان توقعِ بقای چیزی را داشته باشد، احمق است.
اما اگر از آنچه که برای مدتِ کوتاهی دارد لذت نبرد، از آن هم احمق‌تر است. 
 
لبه تیغ | سامرست موآم | مترجم: مهرداد نبیلی
 ................
پاراگراف کتاب (63)
من هرگز نخواستم که از عشق، افسانه‌یی بیافرینم؛
باور کن!
من می‌خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روستایی.
من از دوست داشتن فقط لحظه‌ها را می‌خواستم.
آن لحظه‌یی که تو را به نام می‌نامیدم.
لحظهٔ رنگین ِ زنان چای چین
لحظهٔ فروتن ِ چای خانه‌های گرم، در گذرگاه شب.
لحظهٔ دست باد بر گیسوان تو
لحظهٔ نظارت ِ سرسختانهٔ ناظری ناشناس بر گذر سکون
من از دوست داشتن تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می‌خواستم.
من برای گریستن نبود که خواندم
من آواز را برای پر کردن لحظه‌های سکوت می‌خواستم.
من هرگز نمی‌خواستم از عشق برجی بیافرینم، مه‌آلود و غمناک با پنجره‌های مسدود و تاریک....
  
باردیگر شهری که دوست می‌داشتم | نادر ابراهیمی 

آنان که ...

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد

هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق

اهل نظر معامله با آشنا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود

تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر به کوی میکده تا زمره حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان

خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ دوام وصل میسر نمی‌شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند

حافظ

لبخند

چارشنبه سوری چیست؟

چارشنبه سوری یه رسم قدیمی ایرانیاست که به روش پاکستانیا برگزار میشه.

.......

بچه های محل ما تو چهارشنبه سوری!

شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (239)
.............

برای کسانی که به شما حسادت می کنند اینگونه دعا کنید
پروردگارا...
اگر در این جهان کسی هست که تاب دیدن خوشبختی مرا ندارد،

چنان خوشبختش کن که خوشبختی مرا از یاد ببرد...
خالی بستم به زمین گرم بخوره ایشالا بدبخت حسود!

..........

سخت ترین قسمت خونه تکونی پاک کردن قاب عکس کسیه که دیگه بینمون نیست.

 

........

دوستان پرسیدن وقتی از یکی خوشت میاد چجوری بهش میگی؟

بنظرم تا وقتی پول نداری نباید از کسی خوشت بیاد.

........

بچه های فامیل وقتی ازت عیدی میخوان!

شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (239)
............

همون وقتی که ترجیح داده شد به جای تابلوی از سرعت خود بکاهید،

از سرعت گیر استفاده بشه،

بشر فهمیده بود که به شعورش امیدی نیست.

............

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (238)

.........

مواد لازم برای ساخت سریال ایرانی:
بدبختی به مقدار فراوان
نام یک زن (کیمیا، ستایش، پروانه، لیلا)
یک عدد عینک ته استکانی در صورت گذشت زمان در سریال
مهران رجبی
پنیر پیتزا جهت کش دادن
سوتی هر چه بیشتر بهتر
یک عدد بچه جهت دعوا بر سر آن
یک میز بیلیارد جهت استفاده شخصیت منفی

........

خون به جیگر کردن بنده خدارو!

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (238)
...........

آدمهای منفی نگر به پیچ و خم جاده می اندیشند آدمهای مثبت اندیش به زیبایی های جاده 

عاقبت هردو به مقصد می رسند اما یکی با حسرت و دیگری با لذت

............

05.jpg

لبخند

یکی از فامیلامون فامیلیش "قطبی" هست،

هرکاری کردم اسم بچشو بذاره خرس، نذاشت.

بی ذوق.

........

” این یه جونوریه که نگو ” چیست ؟
تعریف و تمجید مادر بنده وقتی میخواد از زرنگیه من تعریف کنه :|

........

تهِ شباهت!

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (227)
.......

هیچکس بهتر از یه دختر که قراره فردا براش خواستگار بیاد

نمیتونه خونه رو تمیز کنه.

لامصب مثه كُزِت كار میکنه.

........

بجاى بررسى دلايل افت استقلال

بايد بشينن بررسى كنن استقلال چطور با اين سبك بازى چند هفته صدرنشين ليگ بوده؟

بعد در ليگ رو تخته كنن.

.....

مغز آدمم عجب چیزیه هااااا

یادش میمونه یه چیزی یادش رفته

اما یادش نمیاد چی یادش رفته

امیدوارم خدا در ورژن های بعدی این مشکلو حل کنه

......

‏تجربه ثابت کرده مردم دقیقا همونی هستن که اصرار دارن نیستن.

 

........

فقط رمانتیک ها بخوانند (31)

پاراگراف

پاراگراف کتاب (56)
هرکس حق داره هر طور می‌خواد فکر کنه و توقع داشته باشه که دیگران هم به عقایدش احترام بگذارند.
اما من قبل از اینکه با دیگران زندگی کنم، باید بتونم با خودم زندگی کنم ... وجدان آدم تنها چیزیه که نمی‌تونه تابع نظر اکثریت باشه. 
 
کشتن مرغ مینا | هارپر لی | مترجم: فخر الدین میر رمضانی
 ......
 
پاراگراف کتاب (59)

اسپینوزا: معتقدم که هرچه بیشتر شناخت پیدا می‌کنیم، چیزهای کمتری وجود خواهد داشت که فقط خدا از آن آگاه باشد. به عبارت دیگر هرچه جهل ما بیشتر باشد، رویدادها را بیشتر به خدا نسبت می‌دهیم. 

 

 مسأله اسپینوزا | آروین یالوم | مترجم: حسین کاظمی یزدی 

.........

 

پاراگراف کتاب (59)

گالی گی: یک آدم هر چه باشد به حساب نمی‌آید، باید کسی باشد که اسمش را صدا بزند...


آدم آدم است | برتولت برشت | مترجم:  امین موید  

پاراگراف

پاراگراف کتاب (58)
 در کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم!!
 
دومین مکتوب | پائولوکوئیلو | مترجم: آرش حجازی
.........
 
پاراگراف کتاب (58)
 خدای عزیز!
امروز صدسالم است. مثل مامی رز.
خیلی می‌خوابم، اما حالم خوب است.
کوشیدم به پدر ومادرم حالی کنم که زندگی هدیه عجیبی است.
اول آدم بیش از اندازه قدر این هدیه را می‌داند. خیال می‌کند زندگی جاویدان نصیبش شده، بعد این هدیه دلش را میزند.
خیال می‌کند خراب است. کوتاه است. هزار عیب رویش می‌گذارد. به طوری که می‌شود گفت حاضر است دورش اندازد.
ولی عاقبت می‌فهمد که زندگی هدیه‌ای نبوده، گنج بزرگی بوده که به آدم وام داده‌اند. آن وقت سعی می‌کند کاری بکند که سزاوار آن باشد.
 
گلهای معرفت | اریک امانوئل شمیت | مترجم: سروش حبیبی
..............
 
پاراگراف کتاب (58)
  ما را مثل عقرب بار آورده‌اند؛ مثل عقرب!
ما مردم صبح که سر از بالین ورمی داریم تا شب که سر مرگمان را می‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می‌آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می‌آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می‌جود. تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می‌بینیم دیگری سر گرسنه زمین می‌گذارد، انگار خیال ما راحت‌تر است. وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!
 
کلیدر | محمود دولت ابادی 

دلا مشتاق

دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم

کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم

تویی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم

بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم

مرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهب

که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم

اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم

وگر جز دامنت گیرم بریده باد این دستم

به هر جا که روم بی تو یکی حرفیم بی‌معنی

چو هی دو چشم بگشادم چو شین در عشق بنشستم

چو من هی ام چو من شینم چرا گم کرده‌ام هش را

که هش ترکیب می خواهد من از ترکیب بگسستم

جهانی گمره و مرتد ز وسواس هوای خود

به اقبال چنین عشقی ز شر خویشتن رستم

به سربالای عشق این دل از آن آمد که صافی شد

که از دردی آب و گل من بی‌دل در این پستم

زهی لطف خیال او که چون در پاش افتادم

قدم‌های خیالش را به آسیب دو لب خستم

بشستم دست از گفتن طهارت کردم از منطق

حوادث چون پیاپی شد وضوی توبه بشکستم

 

مولانا

لبخند

ولی قیافه مادربزرگه شبیه این پسراییه که تو دابسمش روسری سر می کنن و لباس زنونه می پوشن

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (219)

.............

ولنتاین همتونو block میکنم

حوصله ندارم بیاین بگید:

منوعشقم  منوخرسم منوگاوم  منوخرم   منودرد     منومرض 

اصننننم حسود نیسم، به من خواستید تبریک بگید ۲۲ بهمنو تبریک بگید

من طرفدار آرمان های انقلابم

...............

میگن اصل طرح “دیوار مهربانی ” از احمدی نژاد بوده   

کنار صندوق ذخیره ارزی نوشته:

“نیاز داری بردار نیاز نداری هم بردار احتیاجت میشه”

..........

یه قانون هست که میگه : وقتی مجردی همه متاهل اند و خوشحال اما وقتی متاهل میشی همه مجردن و خوشحال

خاک برسرت نیوتن!

چه غلطی می کردی پس؟!!

ببین چه قانونای مهمی رو ول کردی رفتی چه چرت و پرتایی رو کشف کردی!!!!

............

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (219)

............

دیشب بابام داشت اخبار میدید بهش گفتم: 

     بابا میدونستی خر میتونه از پله ها بالا بره ولی نمیتونه از پله پایین بیاد؟

گفت: خودم دیدم دیروز از پله ها اومدی پایین!

بیخودی شایعه سازی نکن

.........

ﻗﺪﯾﻤﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺷﯿﻄﻮﻧﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻨﺸﻮﻥ ﺗﻮ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻦ

ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻻﻥ ﺑﻨﺪﺍﺯﯼ ﺗﻮ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﯾﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺘﻮﺩﯾﻮ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺁﻟﺒﻮﻡ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨﻦ…

.............

گفتم:خدا کجاست؟ 

  گفت: اگر گفتی “کجا” مکان کجاست؟

بتو خواهم گفت که خدا کجاست؟

  گفتم:تو میگویی،خداهمه جاست، اما همه چیز را می بینم جز خدا را؟

  باخنده ای معنی دار گفت: بیچاره ماهی دریا، همه چیز رامی بیند، جز دریا را…

 

 مسیب حیدری 

........

عکس نوشته: چند کلمه حرف حساب (سری 26)

دست به بند می‌دهم ...

دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری

رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری

معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر

کبر رها نمی‌کند کز پس و پیش بنگری

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم

سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف منظری

غایت کام و دولتست آن که به خدمتت رسید

بنده میان بندگان بسته میان به چاکری

روی به خاک می‌نهم گر تو هلاک می‌کنی

دست به بند می‌دهم گر تو اسیر می‌بری

هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی

پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری

بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد

گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری

گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود

می‌روی و مقابلی غایب و در تصوری

جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان

گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری

سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان

ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری

 

سعدی

لبخند

آپدیت جدید کلش آف کلنز 

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (220)

.........

الان هرکی بره آژانس هواپیمایی یارو میگه آی پسر دو تا هواپیمای تازه بده آقا، آشناست.

.........

یارو تا دیروز آهنگ می خوند:

“پول پیتزا ندارم، سمبوسه میگیرم، اگه اون منهدسه، منم می پی اچ دی می گیرم”

الان شده داور مسابقه. 

...........

بهترین کادوی ولنتاین. هم خرسه، هم قرمزه و هم ارزون!

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (220)
.......
یکی از باگ های بدن انسان،
نداشتن دکمه‌ی ولوم کنار گوش، جهت تنظیم میزان صدای ورودی می‌باشد.
........
متاسفانه تو این جامعه تنها قشری که دارن کارشونو درست انجام میدن
مراقبای امتحانای منه.
.......

وقتی تو جمع فامیل، از من تعریف میکنند

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (219)

 .......

طبق استاندارد جهانی، بیسواد کسیه که زبان ندونه و با کامپیوتر نتونه کار کنه

اما طبق استاندارد ایرانی، بیسواد کسیه که نظرش مخالف نظر منه.

.......

عکس نوشته: چند کلمه حرف حساب (سری 26)

دلنوشته...

هرچه کردی به دلم ...باز تورا بخشیدم

با زبان زخم زدی ....دشنه زدی..خندیدم

معنی تک تک رفتار تورا...میفهمم

ساده لوحیست ..بگویم که نمیفهمیدم!

غرق تردید شدم ..باز تحمل کردم

تا زمانیکه ..به چشمان حودم هم دیدم

دیدم از خشم خداوند ..نمیترسیدی

تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم

بسته بودم لب از آن درد واز آن بی مهری

تو جفا کردی و من هیچ ..نمیپرسیدم

بی سبب نیست فراموش شدی در یادم

که تو مهتاب شبانگاهی و من خورشیدم

عاقبت سرد شدم خسته شدم یخ کردم

مثل خورشید..غروبی که نمیتابیدم

شکل یک سیب که گندیده و کرم افتاده 

کرم کردم !..واز اعماق درون گندیدم

اشکهای دل من !از تو وعشق تو نبود

بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم...

برو ای یار !از تو گذشتم .خوش باش 

برو ای یار که من مهر تو را بخشیدم....

mg

دانی کدام  ...

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الا بر آن که دارد با دلبری وصالی 

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی 

خرم تنی که محبوب از در فرازش آید
چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی 

همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه
با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی 

دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد
کو را نبوده باشد در عمر خویش حالی 

بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش
وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی 

اول که گوی بردی من بودمی به دانش
گر سودمند بودی بی دولت احتیالی 

سال وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی 

ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وان ماه دلستان را هر ابرویی هلالی 

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی

سعدی

منم که دیده ...

http://www.goyda.ir/images/adabiat/hafez.jpg

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی

که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل

که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق

به قول مفتی عشقش درست نیست نماز

در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر

در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز

به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی

که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق

نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز

حافظ

حکایت زیان تقلید

یکی از صوفیان مسافر شبی به خانقاهی رسید، فورا خر سواری خود را به طویله برد و در آخور بست و مقداری آب و علف به او داد و خود وارد مجلس صوفیان شد.

صوفیی در خانقاه از ره رسید
مرکب خود برد و در آخور کشید

صوفیان فقیر که روزها گرسنگی خورده بودند و هیچ چیز در خانقاه نبود که بفروشند و با آن نان و خورشی سازند، از ناچاری خر صوفی را بردند و فروختند و با پولش طعام های رنگارنگ تهیه کردند و خوردند و از شادی به پا خواستند و سماع گرمی کردند، صوفی مسافر هم جذب آن مجلس شادمانه شد و به سماع ایستاد؛ ابتدا با ذکرهای اصلی خانقاه سماع می کردند ولی در آخر کار :

چون سماع آمد ز اول تا کران
مطرب آغازید یک ضرب ِگران
خر برفت و خر برفت آغاز کرد
زین حرارت جمله را انباز کرد
زین خراره، پای کوبان تا سحر
کف زنان، خر رفت و خر رفت ای پسر

از ره تقلید آن صوفی همین
خر برفت آغاز کرد اندر حنین

این صوفی ِمسافر بی خبر از همه جا، بنا به تقلید دیگران می گفت: «خر برفت و خر برفت»
بامداد فرا رسید؛ صوفی به طویله رفت، ولی از خرش خبری نبود. پنداشت که خادم خر را بیرون برده تا آبش دهد، منتظر ماند تا خادم آمد، ولی خر همراه او نبود. درباره ی خرش پرسید.
خادم گفت: «چرا خودت را به نادانی می زنی، از ریش سفید خودت خجالت نمی کشی ؟»
صوفی گفت: «من خر را به تو سپرده ام.»
خادم پاسخ داد: «من چه کنم، صوفیان حمله آوردند و خر را بردند و من از بیم جان نتوانستم جلوی آنها را بگیرم.»

*********************

صوفی گفت: «چرا به من خبر ندادی که من مانع شوم و یا حداقل پول آن را به طور سرانه از آنها باز گیرم. حالا که همه رفته اند چه خاکی بر سر کنم»

گفت: والله آمدم من بارها
تا تو را واقف کنم زین کارها
تو همی گفتی که خر رفت ای پسر
از همه گویندگان با ذوق تر
باز می گشتم که او خود واقف است
زین قضا راضی است مردی عارف است
گفت: آن را جمله می گفتند خوش
مر مرا هم ذوق آمد گفتمش
مر مرا تقلیدشان بر باد داد
که دو سد لعت بر این تقلید باد
خاصه تقلید چنان بی حاصلان
خشم ابراهیم بر، با آفلان

تقلید، ولو علم تقلیدی، انسان را از کمال به نقص می برد؛ چنانکه در ابیات پسین می گوید:

گرچه عقلت سوی بالا می پرد
مرغ تقلیدت به پستی می چرد
علم تقلیدی وبال جان ماست
عاریه است و ما نشسته کان ماست

.............................

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم

کاریکلماتور

http://www.uplooder.net/img/image/16/81e9c51a8cc616b75b3397c25a4dbe4e/7b112__1_.jpg

بعضی ها خیاط نیستند ،
اما خوب وصله هایی به آدم می چسبانند.
...
در فوتبال هیچکس کاری از دستش بر نمی آید ،
بجز دروازه بان !
...
زیباترین و بهترین ساعت دنیا ،
ساعتی بود که دیدمت.
...
خواستم شهامت بخرم ولی از قیمتش ترسیدم !
...
سکوت ، حاظر جوابی بی پاسخ است !
...
بعضی ها فکرشان به جایی نمی رسد و بعضی ها خودشان !
...
بگذارید حق تان را بخورند ، مرگ حق است.
...
همه انسان ها شاعرند ،
چرا که روزی غزل خداحافظی را می خوانند.
...
دیروز چک برگشتی است ،
فردا چک وعده دار ولی امروز نقد نقد است !
...
با آنکه شغلش حسابدار بود ولی نتوانست آن دنیا حساب پس بدهد !
...
برای اینکه حرف های بودار نزند ، قبلش مسواک میزد !
...
برای تقویت چشمش ، عینکش را با آب هویج تمیز میکرد !
...
بادکنک یک سوزن به خودش زد
ولی فرصت نکرد جوالدوز به دیگران بزند.
...
سعدی کجایی ؟ بنی آدم ابزار یکدیگرند.
...
آدم چهارشانه ای بود ولی حتی یک تار مو نداشت.
...
مردم می گویند حالت را می گیرم ،
نمی گویند دیروز یا فردایت را می گیرم …
چون اگر حال را بگیرند فردا را هم گرفته اند
و دیروز را بی فایده کرده اند !
...
اگر خودتان را به آن راه زدید ، مواظب باشید گم نشوید.
...
چون گوش شنوایی نیافتم،
حرف هایم را می نویسم.
...
آن هایی که بلند فکر می کنند
هیچ وقت کوتاه نمی آیند.
...
اعداد درشت،
با صفرها رشد می کنند